پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - اسباب نزول در تفسير طبري - موسوى سید محمدحسین

اسباب نزول در تفسير طبري
موسوى سید محمدحسین

تفسير جامع البيان في تفسير القرآن، به قلم ابو حمزه محمد بن جرير طبري (٢٤٤ – ٣١٠ ھ ) در اواخر قرن سوم، سالهاي (٢٧٣ – ٢٩٠ ھ ) نگارش يافته است.
اين تفسير، در ميان اهل تحقيق به نام تفسير طبري شهرت دارد و نيز تحت عنوان: «جامع البيان في تفسير القرآن» شناخته مي‌شود. در حالي که خود نويسنده، نام ديگري را براي آن در نظر گرفته که عبارت است از: «جامع البيان عن تأويل آي القرآن».
چه بسا آنچه سبب شده است عنوان برگزيده مؤلف مهجور بماند، واژه «تأويل» باشد، زيرا نزد اهل تحقيق ميان «تأويل» و «تفسير» فرق است در حالي که طبري در جاي جاي کتابش واژه «تأويل» را به معناي تفسير گرفته است و ما نيز در ترجمه عبارتهاي وي، آن جا که سخن از تأويل به ميان آمده است لفظ تفسير را استخدام کرده‌ايم.
آنچه از مطالعه متن اين تفسير و اظهار نظر ديگر پژوهشگران در مورد طبري و تفسير وي به دست مي‌آيد، اين است که روش طبري در تفسير ياد شده داراي اين ويژگيهاست:
١.اعتماد وي در تفسير آيات، به روايات نبوي و اقوال صحابه و تابعين است.
٢.سلسله اسناد روايات را کاملاً ذکر مي‌کند.
٣.از تفسير به رأي پرهيز دارد و به اين جهت در مقدمه کتابش فصلي تحت عنوان: «نهي از تفسير قرآن به رأي» باز کرده و رواياتي را در اين باره ياد آور شده است.
٤.براي رسيدن به معناي کلمه، در صورت لزوم، از علم لغت ياري مي‌جويد. در آيه شريفه: « تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا » (فرقان / ٢٥ ) براي توضيح واژه «بروجاً» نخست اقوال مختلفي را مي‌آورد و سپس به يکي از اقوال را ترجيح داده، مي‌نويسد:
«بهترين سخن در معناي بروج سخن کسي است که مي‌گويد بروج قصرهايي در آسمان است. زيرا در کلام عرب از بروجاً همين معنا مراد است.»[١]
٥.در توضيح کلمات و جملات، به اشعار شعراي عرب استشهاد مي‌کند، نهايت گاهي اسم شاعر را ياد کرده و زماني از آن خودداري نموده است، چنانکه در توضيح کلمه «همزه» در آيه شريفه: «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ» (همزه / ٢) از قول زياد اعجم، شاعر عرب مي‌نويسد:
تدلي بودي اذا لاقيتني کذبا و ان اغيب فانت الهامز اللمزة[٢]
٦. قراءت قاريان را بررسي و ضبط کرده و قراءت مورد قبول خويش را برگزيده است، چنانکه در قراءت « لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ إِيلَافِهِمْ ...» (قريش / ١-٢) اختلاف قاريان را مطرح ساخته، مي‌نويسد:
«قاريان در قراءت « لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ إِيلَافِهِمْ ...» اختلاف کرده‌اند. برخي «ايلافهم» قراءت کرده‌اند و بعضي «الافهم» خوانده‌اند.»[٣]
سپس در ترجيح يکي از دو نظريه بر آمده، مي‌نويسد:
«قول نيکو نزد من، قول اول (ايلافهم) است. زيرا همه قاريان بر اين قراءت اجماع دارند.»[٤]
٧.به ادبيات عرب توسل مي‌جويد، چنانکه در تفسير آيه شريفه: « وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ » (بروج /١) اختلاف نجويان را درباره «جواب قسم» بيان مي‌کند و آن گاه قول منتخب خويش را ذکر مي‌کند و مي‌نويسد:
«قول بهتر اين است که جواب قسم، ترک شده است.»[٥]
٨.در آيات احکام آراي فقها را متعرّض گرديده، به نقد و تحليل آنها مي‌پردازد.
٩.در صورت لزوم به مباحث کلامي پرداخته است و آراي معنزله را بيان مي‌کند.[٦]
١٠.طبري تفسير و تأويل را يک چيز مي‌داند، چنانکه اين مطلب را يادآور شديم.
١١.تفسير طبري تفسيري نقلي – روايي است و در جهت خاص اجتماعي، تاريخي، فقهي و کلامي و ... بتنهايي سير نکرده است، ولي از هيچ يک از جهات ياد شده، خالي هم نيست. شيخ خليل محي الدين مي‌نويسد:
«مفسر از نحو، لغت و شعر، آنچه که در زمان خود شناخته بود، بر روايات نبوي در تفسير آيات افزود. به قراءتها باز گشت، آنچه را که برگزيد، انتخاب کرد. از کتابهاي فقه ياري جست و آراي بسياري از فقها را به مناسبت آيه مورد بحث عرضه کرد و به کتابهاي تاريخ رو آورد. پس ار ابن اسحاق و غيرش چون ديگر مورخان نقل تاريخ کرد. نظريات بعضي از متکلميّن مخصوصاً معتزله را عرضه کرد ...»[٧]
١٢.به نقل اسباب نزول اهتمام دارد و در بسياري موارد آيات را در پرتو اسباب نزول تفسير مي‌کند، چنانکه بحث آن بتفصيل خواهد آمد.

شيوه ترتيب مباحث تفسير

ابن جرير طبري در تفسير همه آيات، ترتيب معيّني را دنبال نکرده است، ولي مي‌توان گفت در بيشتر موارد اين گونه عمل کرده است:
١. نخست يک يا چند آيه را ياد کرده است و گاهي پيام کوتاهي از آن را که در واقع مرکز بحث تفسيري قرار مي‌گيرد، به خواننده منتقل مي‌کند.
٢. در بعضي از موارد انواع قراءتها را متعرض گرديده و قراءت مورد نظر خويش را برگزيده است.
٣. اگر براي آيه سبب نزول نقل شده باشد به طرح آن مي‌پردازد.
٤. قسمتهاي مختلف آيه را مورد بحث تفسيري قرار داده، براي تفسير هر قسمت، رواياتي مي‌آورد.
٥. در بيشتر موارد براي توضيح «کلمه» يا «جمله» به بحثهاي لغوي و ادبي متوسل مي‌شود و در برخي موارد بحثهاي لغوي و ادبي را قبل از بحث تفسيري مطرح مي‌کند.
٦. در صورت لزوم و اقتضا، مباحث فقهي يا کلامي را به ميان آورده است.
بر اين اساس، اسباب نزول در مرحله سوم، مورد بحث قرار گرفته است[٨] .

ميزان اهتمام به اسباب نزول

ابن جرير طبري به اهميّت اسباب نزول در تفسير آيات، تصريح نکرده است؛ مثلاً در مقدّمه کتاب، بابي به عنوان اهميت اسباب نزول، نقش اسباب نزول در تفسير آيات قرآن، موارد کاربرد اسباب نزول و ... باز نکرده است، ولي در عمل، اهتمام قابل توجهي به نقل اسباب نزول و استفاده از آنها از خود نشان داده است، تا آن جا که گاه در تفسير يک آيه تنها به بيان سبب نزول اکتفا کرده و از نقل ساير آراي تفسيري اجتناب ورزيده است.

علّت اهتمام طبري به اسباب نزول

١.نقلي بودن تفسير طبري: اعتماد و اتکاي طبري در تفسير آيات قرآن بر نقلها و احاديث، بي ترديد از عوامل اصلي توجه وي به «اسباب نزول» است.
هر چنهد مطالعه متن اين تفسير خود مي‌نماياند که تا چه اندازه، طبري نقل گراست، ولي بي مناسبت نيست که در اين خصوص، به پاره‌اي از نظرهاي ديگر محققان که در مورد طبري و تفسيرش پژوهش و داوري داشته‌اند، اشاره کنيم.
شيخ خليل محي الدين الميس، مدير «ازهر» لبنان مطلب کوتاهي در شناساندن طبري و تفسيرش دارد و مي‌نويسد:
«برجسته ترين مشخّصه تفسير طبري (در مقايسه با ديگر تفاسير) اعتماد او به روايات نقل شده از پيامبر ١٢ و آراي صحابه و تابعين است.»[٩]

دکتر محمد بکر اسماعيل مي‌نويسد:
«امام طبري براي تفسير آيات قرآن در نقل روايات نبوي و صحابه و تابعين آنها، از ميان ديگر مفسران اهتمام بيشتري داشت. روايات نقل شده توسط او تفسير قرآن را از هر چيز ديگر بي نياز مي‌کند.»[١٠]

دکتر محمد زحيلي نيز مي‌نويسد:
«تفسير طبري، تفسير مأثور نام گرفته، زيرا در بردارنده تمامي آثار پيشينيان است و طبري در مراحل تفسيري به آنچه همه مسلمانان اتفاق نظر دارند، ملتزم بود. پس در تفسير قرآن، نخست به خود قرآن پناه مي‌برد. سپس به سنّت و آنچه از رسول الله(ص) ثابت شده است و آن گاه (در صورت کوتاه ماندن دستش از آن دو) به آثار وارده از صحابه و تابعين مي‌پردازد. طبري در تفسير آياتي که فهم و معناي آنها ممکن نيست، مگر با کمک گرفتن از وحي و بيان شخص پيامبر، بر استفاده از سنّت تأکيد دارد.»[١١]
اينها پاره‌اي از اظهار نظرهاي ديگر پژوهشگران درباره اعتماد طبري به روايات نبوي است. اما خود ابن جرير طبري در مقدمه کتاب، در بحث: «نهي از تأويل قرآن به رأي» هفت روايت را درباره نهي از تأويل قرآن به رأي نقل کرده و نتيجه گرفته است:
«اين اخبار گواه کفته ماست که گفتيم: درک علم تفسير قرآن ممکن نيست مگر به وسيله بيان شخص پيامبر يا دلالت نصّ قرآن.»[١٢]
ابن جرير در بخشي ديگر از مقدّمه‌اش مي‌نويسد:
«تأويل تمامي قرآن بر سه وجه است[١٣].
١.توضيح و تفسير برخي آيات تنها در حيطه توان و علم خداست؛ مانند: وقت قيامت، وقت نزول عيسي بن مريم، وقت طلوع آفتاب از مغرب، وقت دميدن صور و ...[*]
٢.برخي آيات به گونه‌اي است که خداوند علم تأويل آنها را مختص پيامبر خويش قرار داده است و ديگران را در آن راهي نيست.
٣.بعضي از آيات قرآن علم تأويلش نزد اهل زبان عرب است. پس مفسر شايسته و به حق دست يافته، آن کسي است که دليل واضح در تأويل و تفسيرش داشته باشد و آن دليل را يا شخصاً از پيامبر شنيده باشد (مانند صحابه) يا از راه نقل مشهور و متواتر به دست آورده باشد (مانند تابعين صحابه) يا از خبر عادل به دست آورده باشد؛ (مانند مفسران بعد از تابعين). »[١٤]

اعتبار عقل در تفسير طبري

با اين که تفسير طبري بعد از خود قرآن، متکي به روايات نقل شده از پيامبر است، اما هر گاه آيه‌اي فاقد دليل قرآني و تفسير روايي باشد يا روايات با هم تعارض داشته باشند، او از به کار گيري عقل و ملاکهاي عقلي براي فهم آيه يا ترجيح يکي از احاديث پرهيز ندارد. وي در سبب نزول آيه: «أوفوا بعهد الله ...» (نحل / ٩١) بعد از ذکر دو قول متعرض و عدم ترجيح يکي از آن دو، چنين مي‌نويسد:
«دلالتي در قرآن نيست و حجت عقلي که مقصود آيه را روشن کند، نيز وجود ندارد ... . »[١٥]
از آنچه گفته شد، به دست مي‌آيد که با نبود خبر و نص، عقل از ديدگاه طبري، حجت و قابل اعتماد است.
نتيجه بحث اين شد که تفسير طبري، تفسيري است نقلي و پرواضح است که نقلي بودن آن در اهتمام مفسّر به اسباب نزول، تأثير بسزايي دارد، زيرا بحث اسباب نزول بيشتر جهت نقلي دارد و يک تفسير نقلي، بخش زيادي از نقلهايش مربوط به مباحث اسباب نزول مي‌شود.
٢.حجّيت قول صحابه وتابعين در تفسير: طبري علاوه بر اين که روايات نبوي را با «حفظ سلسله سند» از طريق صحابه و تابعين دريافت مي‌کند، روايات و اقوال تفسيري خود آنان را نيز معتبر مي‌داند. دکتر محمد زجيلي در اين باره مي‌نويسد:
«طبري همان طوري که به نقل اخبار نبوي ملتزم است، مجموهع گسترده‌اي از اقوال صحابه و تابعين را بر ديگر مطالب تفسيري مقدم مي‌دارد، زيرا صحابه در مهد نزول قرآن زيسته‌اند و اسباب نزول قرآن را بخوبي شناخته و به افتخار مصاحبت با پيامبر نايل آمده‌اند ... به اين دليل آنان در فهم کتاب الهي از غيرشان شايسته‌ترند.»[١٦]
به عنوان نمونه و گواه بر مطلب فوق، به تفسير طبري درباره آيه شريفه: « مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى » (ضحي / ٣) مي‌نگريم:
« ... جندب بن عبدالله بجلي گفته است: چون نزول جبرئيل بر پيامبر به تأخير افتاد، زني از خانواده يا بستگان رسول الله گفت: شيطان، محمد را ترک کرد! پس از آن، اول سوره ضحي تا آيه «ماودّعک ...» نازل شد ...
عبدالله بن شداد گفته است: خديجه به پيامبر گفت: ظاهراً خداوند بر تو خشم گرفته که نزول وحي قطع گرديده است! پس از آن، اول سوره ضحي تا اين آيه نازل شد ...
قتاده گفته است: چون نزول جبرئيل بر پيامبر به تأخير افتاد، جمعي از مردم مکه به نزدش آمده، گفتند: خدايت را نمي‌بينيم جز اين که بر تو خشم گرفته و نو را ترک گفته است! پس از اين جريان آيه نازل شد ... .
ضحّاک گفته است: چون نزول جبرئيل به تأخير افتاد، مشرکان گفتند: محمد را خدايش ترک کرده و بر او خشم گرفته است! پس اين آيه نازل شد ... .
ابن عباس گفته است: چون جبرئيل بر پيامبر نازل شد مدّتي نزولش به تأخير افتاد. اين بر پيامبر گران آمد، مشرکان گفتند: محمد را خدايش ترک کرده و بر او خشم گرفته است! پس از سخنان ايشان اين آيه نازل شد ... .
هشام بن عروة از پدرانش نقل کرده است: نزول جبرئيل کند شد، پيامبر فريادي از دل کشيد. خديجه گفت: از فريادت پي مي‌برم که خدايت تو را ترک گفته، بر تو خشمگين است. آن گاه اول سوره ضحي تا اين آيه نازل شد.»[١٧]
اين نمونه و صدها مورد ديگر از اتکاي ابن جرير طبري به سخنان صحابه و تابعين در بحث اسباب نزول و تفسير، بيانگر اهتمام خاص وي به روايات و گفته‌هاي آنان است.

اعتبار عموميت نصّ با وجود سبب نزول

از ديدگاه طبري هر گاه براي يک آيه‌اي قرآن، مراد خاص و يا سبب نزول معيّن و مورد قبول مفسّر وجود داشته باشد، حمل آيه بر مفهوم عام نيز معتبر خواهد بود.
در اين باره به سه مورد از متن تفسير، استشهاد مي‌کنيم.
١.طبري در بيان مراد و سبب نزول آيه شريفه: « وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ ...» (بقره / ١١) دو نظر را مطرح کرده است:
« * مراد، منافقان بعد از پيامبر باشد.»[١٨]
« * آيه نظر به منافقان مدينه داشته باشد که در زمان حيات پيامبر حضور داشته‌اند.»[١٩]
طبري پس از نقل اين دو نظر، در صدد ترجيح يکي بر آمده، مي‌نويسد:
«قول شايسته اين است که اين آيه درباره منافقان زمان پيامبر نازل شده باشد.»[٢٠]
طبري با اين که قول دوم را ترجيح داده، اعتبار عموميت آيه را بيان کرده است و مي‌نويسد:
«اين آيه شامل تمام کساني است که اوصاف منافقان زمان پيامبر را داشته باشند تا روز قيامت.»[٢١]
٢.طبري در معناي آيه شريفه: « الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ ...» (بقره / ٣٧) چهار نظريه را ذکر مي‌کند:
« * مراد از عهد الله، وصيت الهي به خلق و امر و نهي او به بندگانش باشد.
* آيه درباره کفار و منافقان اهل کتاب نازل شده باشد.
* خداوند در اين آيه، جميع کفار و اهل نفاق را هدف قرار داده باشد.
* مراد از عهد مذکور در آيه، عهدي است که خدا در وقت خروج انسان از صلب آدم از آنان گرفته است.»[٢٢]
سپس ابن جرير در صدد ترجيح يکي از اقوال برمي‌آيد و مي‌نويسد:
«نظر درست اين است که آيات ياد شده درباره کفار احبار يهود در زمان پيامبر و نزديکان آنها از بقاياي بني اسرائيل نازل گرديده است.»[٢٣]
آن گاه مي‌نويسد:
«به نظر من گرچه اين آيات درباره احبار يهود نازل شده است، ولي تمام گمراهان و منافقان متّصف به صفت آنان و کفار سرسخت و لجوج نظير ايشان را در هر عصر و زماني که باشند در بر مي‌گيرد.»[٢٤]
٣.طبري در معنا و سبب نزول آيه: «وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ...» (نحل/٩١) دو قول ياد مي‌کند.
« * آيه درباره کساني است که با پيامبر بيعت کرده‌اند.
« * آيه درباره پيماني است که اهل شرک در زمان جاهليت مي‌بسته‌اند.»[٢٥]
پس از نقل آرا، طبري مي‌نويسد:
«قول درست اين است که خداوند با اين بيان همه بندگانش را به وفاداري به پيمانهاي منعقد شده ميان ايشان فرا خوانده است، زيرا دليلي در دست نيست که آيه منحصر به موارد ياد شده در نقلهاي سبب نزول باشد.
پس بهتر اين است که آيه بر عموم خود حمل شود، زيرا اولاً ظاهر آيه بر آن دلالت مي‌کند و ثانياً گر چه آيه به خاطر سببي از اسباب نازل شده باشد، اما حکم آن شامل تمام مواردي خواهد بود که ملاک سبب نزول را داراست.»[٢٦]

کيفيت نقل اسباب نزول

١.تعبير طبري از بحث اسباب نزول: ابن جرير طبري در ذکر اسباب نزول و تعبيرهايي که در ذکر آن دارد، سبک معيّني در پيش نگرفته است، بلکه با عبارات گوناگون به اين بحث پرداخته است؛ مثلاً گاهي در مقام «اجمال» مقصود آيه را عنوان مي‌کند، ولي در مقام «تفصيل» به بحث «سبب نزول» مي‌پردازد؛ مانند آنچه در تفسير و بيان مقصود آيه شريفه: « وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ » (همزه/١) آورده است:
مفسران در معناي اين آيه اختلاف دارند:
* «مقصود به اين آيه، مردي از اهل شرک است.» اين عدّه در نام وي نيز اختلاف کردند.
* او جميل بن عامر جمحي بود.
* اخنس بن شريق بود ...
* ابن عباس گفت: مقصود مرد مشرکي بود که مسلمانان را مسخره مي‌کرد ... .
* ابن ابي نجيح از مردي از اهل کوفه رقّه گفت: اين آيه در شأن جميل بن عامر جمحي نازل شد.
* رقاء گفت: آيه در شأن جميل بن عامر نازل شد.
بعضي ديگر از مفسران گفتند:
مقصود به اين آيه هر فردي است که داراي صفت خبيثه همز و لمز باشد.»[٢٧]
در اين جا بخوبي مي‌بينيم که بحث اسباب نزول را در ضمن مباحث تفسير و در راستاي تفسير آيات عنوان کرده است.
گرچه برخي از پژوهشگران دست و دل بازي که رأي و سليقه خويش را اعمال مي‌کنند، ممکن است چنين مواردي را در رديف مباحث اسباب نزول قرار ندهند، ولي ترديدي نيست که با ذکر سبب نزول آيه و يا ذکر فردي که آيه در شأن او نازل شده است (عنوان هر چه باشد) بحث، بحث سبب نزول خواهد بود.
در برخي موارد ديگر بحث سبب نزول را صريحاً با تعبير سبب نزول آغاز مي‌کند؛ مثل اين که بگويد: «سبب نزول آيه اين است: ... » از باب نمونه به مورد زير، نظر مي‌افکنيم:
طبري در تفسير آيه شريفه «عَمَّ يَتَسَاءلُونَ » (نبأ/١) بحث سبب نزول را چنين عنوان مي‌کند:
«ابو کريب به طريق خود از حسن روايت مي‌کند: چون پيامبر مبعوث به رسالت شد مشرکان در امر نبوّت زياد سؤال مي‌کردند. پس اين آيه شريفه نازل شد.»[٢٨]
پس در هر صورت، تعبير ابن جرير طبري در پرداختن اسباب نزول مختلف است.
و همچنانکه گفته شد در بعضي از موارد (که بيشترين موارد را تشکيل مي‌دهد) اگر به عنوان اجمالي بحث نگاه کنيم، نمي‌توانيم براي بحث عنوان سبب نزول دهيم و در اين صورت آياتي که در تفسير طبري براي آنها سبب نزول ذکر شده است محدود و اندک خواهد بود ولي واقع آن است که در آن گونه موارد از سبب نزول بحث شده و براي آن مورد، ما سبب نزول قائليم.
٢. شيوه گزارشي طبري در نقل اسباب نزول: آيا سبک طبري در بحث اسباب نزول گزارشي است يا تحليلي؟ به عبارت ديگر طبري به صرف نقل سبب نزول اکتفا مي‌کند يا به تحليل آن نيز مي‌پردازد؟
بر اساس تتبع به عمل آمده در تفسير طبري و آماري که چه بسا در همين مجله در اختيار محققان قرار خواهد گرفت، وي براي ٢٥٩ آيه و سه سوره (تبت، کافرون، اخلاص) به نقل سبب نزول پرداخته است. از مجموع موارد ياد شده فقط در هفده مورد بعد از گزارش به نقد و تحليل سبب نزول همت گمارده است که در قسمتهاي بعدي بحث، نمونه‌هايي از آن ارائه خواهد شد و در بقيّه موارد (٢٤٥ مورد)، به صرف گزارش اکتفا کرده است.
بنابر اين، مي‌توان گفت: سبک ابن جرير طبري در بحث اسباب نزول، بيشتر گزارشي و کمتر تحليلي است.
٣.روش طبري در اجمال و تفصيل نقل اسباب نزول: طبري در تفسير آيات از مجموع ٢٦٢ مورد مقل سبب نزول، در ٢٤٤ مورد به تفصيل، اسباب نزول را نقل کرده و تنها در ١٨ مورد به گزارش اجمالي اکتفا کرده است.
مقصود از گزارش تفصيلي اين است که داستان سبب نزول را به طور تمام و کمال ذکر کند؛ مثلاً بگويد: «چون فلان حادثه يا سؤال صورت گرفت، اين آيه نازل شد» ؛ مانند موارد زير:
* درتفسير آيه شريفه « عَمَّ يَتَسَاءلُونَ »(نبأ/١) بحث سبب نزول را چنين مطرح مي‌کند:
«حسن گفت:
چون پيامبر(ص) مبعوث به رسالت شد، مشرکان در مسائل گوناگون سؤال مي‌کردند. پس اين آيه شريفه نازل شد.»[٢٩]
در اين مورد با اين که مطلب به صورت کوتاه آمده است، ولي چون خصوصيات حادثه (سؤالهاي کفار از پيامبر(ص) ) ذکر شده، اين گزارش تفصيلي ناميده مي‌شود.
* در سبب نزول آيه شريفه « فَلْيَدْعُ نَادِيَه »(علق/١٧) چنين مي‌نويسد:
«عکرمه از ابن عباس روايت مي‌کند: روزي پيامبر(ص) نزديک مقام ابراهيم نماز مي‌خواند. ابوجهل بر آن حضرت گذشت و گفت: اي محمد! مگر تو را از اين کار نهي نکردم! پيامبر(ص) به وي نگاه تندي کرد و جواب تهديد آميزي به وي داد.
ابوجهل گفت: اي محمد! به چه دليل مرا تهديد مي‌کني با اين که در اين سر زمين من نسبت به تو ياران بيشتري دارم و اگر صدا زنم همه به فريادم مي‌رسند؟ آن گاه اين آيه شريفه نازل شد.»[٣٠]
روشن است که در اين مورد نيز گزارش تفصيلي است نه اجمالي، اگر چه باختصار، بيان شده است.
اما گزارش اجمالي آن است که مفسر داستان سبب نزول را نقل نمي‌کند و فقط مي‌گويد: آيه درباره فلان کس يا فلان حادثه يا در مورد فلان سؤال نازل شده است؛ مانند نمونه‌هاي زير:
* در سبب نزول آيه شريفه « إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ... »(نساء/١٤٢) چنين مي‌نويسد:
«ابن جريح گفت: اين آيه در شأن عبدالله ابي و ابو عامر بن نعمان و منافقان خدعه کننده با پيامبر(ص) نازل شده است.»[٣١]
* در تفسير آيه شريفه « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ... »(بقره/٦) سبب نزول را چنين گزارش مي‌کند:
«آيه شريفه در شأن يهودياني که در زمان پيامبر(ص) در نواحي مدينه مي‌زيستند نازل شد تا آنان را توبيخ کند که علي رغم عملشان به جهاني بودن رسالت پيامبر(ص) ، چگونه او را تکذيب مي‌کنند!
ابن عباس گفته است: آيات آغازين سوره بقره تا آيه ١٠٠، در شأن مرداني از احبار يهود و نيز در شأن منافقان اوس و خزرج نازل شده است.»[٣٢]
مي‌بيبنيم که در دو مورد ياد شده (نساء / ١٤٢ و بقره / ٦) مفسر سبب نزول آيه را ذکر مي‌کند، ولي داستان سبب نزول را به طور تمام و کمال بيان نمي‌کند. پس در اين دو مورد مي‌توان گفت: گزارش سبب نزول، اجمالي است نه تفصيلي.
نتيجه اين مي‌شود که با وجود ٢٤٤ مورد گزارش تفصيلي اسباب نزول و ١٨ مورد گزارش اجمالي در تفسير طبري، سبک اين مفسر در گزارش اسباب نزول، تفصيلي است نه اجمالي.
٤. ميزان اهتمام طبري به نقل سلسله سند: او رد نقل روايات (چه در سبب نزول و چه در تفسير آيات) تقريباً در تمام موارد، سلسله سند روايات را ذکر مي‌کند. گرچه از نظر اعتبار و عدم اعتبار راوي در سلسله سند روايات دقت و حساسيّت ندارد، ولي ذکر سلسله سند از سوي او در تمام موارد عملي مي‌شود. به عنوان نمونه در تفسير سوره اخلاص در بحث سبب نزول چنين مي‌نويسد:
«احمد بن منيع مروزي و محمود بن خداش طالقاني از ابو سعيد صنعاني از ابو جعفر رازي از ربيع بن ابوالعاليه از ابي بن کعب روايت کردند: مشرکان به پيامبر ١٢ گفتند: نسبت خدايت را بيان کن! پس سوره اخلاص نازل شد.»[٣٣]
و نيز در سبب نزول سوره اخلاص در ذکر طريق ديگر، چنين مي‌نويسد:
«ابن حميد از يحيي بن واضح، از حسين، از يزيد، از عکرمه روايت کرده، چون مشرکان به پيامبر ١٢ گفتند: اي رسول خدا، از خدايت به ما خبر بده، اوصاف او را براي ما بازگو کن و بگو از چه آفريده شده است؟ اين سوره نازل شد.»[٣٤]
امّا اين که طبري در سلسله سند روايات دقيق بوده است يا خير؟ مطلبي است که اکنون مورد بررسي قرار مي‌گيرد. دکتر خوفي در اين باره، چنين مي‌نويسد:
«طبري در ذکر سند و تسجيل نام راويان، امين و دقيق بود. وي با بسياري از دانشمندان و راويان معاشرت داشت و از آنان دريافت حديث مي‌کرد. پس اگر در فرا گرفتن روايت همراه با ديگر راويان بود، مي‌گفت: (حدّثنا ...) و اگر تنها بود مي‌گفت: (حدّثني ...) و اگر يکي از راويان را در سلسله سند فراموش مي‌کرد به فراموشي خويش تصريح مي‌نمود.»[٣٥]
خليل محي الدين الميس، مدير «ازهر» لبنان در مقدّمه‌اي که بر تفسير طبري نوشته است، از دقت وي در ثبت راويان روايت چنين تعريف مي‌کند:
«طبري طريقه سندهاي دقيق را در سلسله روايات پيروي کرده است، به اين جهت تفسيرش از تأثير پذيري از آراي مردم (بدون روايات نبوي) مصون مانده است ... .
طبري از کلبي و مقاتل و واقدي چيزي در تفسيرش نقل نکرده است، زيرا آنان به نظر وي، متهم بوده‌اند.»[٣٦]

نقدي بر شيوه طبري

طبق اين اظهار نظرها، ابن جرير طبري در نقل سلسله سند روايات و اسباب نزول حساس بوده ودر نقد آن دقت داشته است، ولي آيا اين گفته ها واقعاً درست است ؟ آيا طبري در سلسله سند دقيق بوده است؟
تحقيق نشان مي‌دهد که اظهار نظر کساني چون دکتر خوفي وشيخ خليل محي الدين، خالي از غلّو نيست؛ غلّوي که ناشي از علاقه مفرط آنان به ابن جرير طبري بوده است و دقت وي را (احياناً) در برخي از موارد حمل برهمه موارد کرده اند. اين که دکتر خوفي مي‌نويسد :« اگر در فرا گرفتن روايت همراه با ديگران بود، مي‌گفت: حدّثنا ...» اين صحيح است و درکتاب وي زياد به چشم مي‌خورد، ولي اين که مي‌نويسد :« اگر يکي از راويان را در سلسله سند فراموش مي‌کرد، به فراموشي خويش تصريح مي‌کرد» نه تنها اساسي ندارد، بلکه در بسياري از موارد در کتاب وي، عکس آن به چشم مي‌خورد. وي در تفسيرش روايات مرسله و مجهولة السند فراوان آورده و در هيچ مورد، از سند آن صحبت نکرده است. براي نمونه به موارد زير توجه کنيد:
* در تفسير جملة« المَغضُوبِ عَلَيهِمْ »(فاتحه/٧) مي‌نويسد:
« حسن بن يحيي از عبدالرزاق ازمعمر از بديل عقيل از عبدالله بن شفيق از کسي که از پيامبر(ص) شنيده و به او خبر داده است ( انه من اخبره من سمع النبي) روايت کند که گفت: پيامبر(ص) در وادي القري بر اسب خود سوار بود مردي از بني قين از پيامبر(ص) پرسيد : يا رسول الله ( المغضوب عليهم) کيست ؟ پيامبر(ص) بادست خود به يهود اشاره کرد وفرمود آنهايند.»[٣٧]
بخوبي مي‌بينيم که دراين جا به فردي که از پيامبر(ص) شنيده است، هيچ اشاره اي نکرده است . پس اگر طبري نسبت به سلسله سند روايت حساس است وسند روايت را نقل مي‌کند، يا چنين روايتي را ذکر نمي‌کرد ويا به مجهول بودن راوي، اشاره نقد گونه اي داشت!
* در تفسير آيه « وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ »(ص/٢٢) مي‌نويسد:
« ابن حميد از سلمه از ابن اسحاق، از برخي اهل علم، از وهب بن منبه روايت کند که گفت: معني آيه اين است که يکي از دو خصم مراجعه کننده به داوود گفتند: اي داوود، راهنمايي کن ما را به راه حق.»[٣٨]
* در تفسير آيه: « وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ »(ص/٢٣) مي‌نويسد:
« ابن حميد از سلمه از ابن اسحاق، از برخي اهل علم، از وهب بن منبه روايت کند که گفت: معني آيه اين است که يکي از دو خصم (مراجعه کننده براي قضاوت نزد داودد) گفت : خصم من در خطاب مرا مقهور مي‌سازد و او قويتر از من است.»[٣٩]
پس در اين روايت بخوبي مي‌بينيم طبري به بعضي اهل علم که در سلسله سند ورايتش آمده است، هيچ اشاره ايي نکرده است که کيست؟ وعلي رغم مجهول بودن، سخن آنان را به عنوان تفسير ياد کرده است.
امّا اين که شيخ خليل محي الدين مي‌نويسد: « چون طبري طريقه سندهاي دقيق را در سلسله روايات پيروي کرده است تفسيرش از تأثيرپذيري از آراي مردم مصون مانده است.» متأسفانه بايد گفت : اين تفسير نه تنها از اختلاط آراي مصون نمانده است، بلکه پر از روايات اسرائيلي است؛ از آن جمله:
وي در تفسير آية شريفه : « فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ »(ص/٢٤) در سبب ابتلاي داوود(علیه السلام ) که براي رهايي از آن استغفار نمود، مبني برعشق حضرت داوود(علیه السلام ) به همسر اوريا، که يکي از ياران وي بود، واعزام او به جنگ از سوي داوود(علیه السلام ) به قصد کشته شدن وي و کشته شدن اوريا و ازدواج داوود(علیه السلام ) با همسراو، با داشتن ٩٩ همسر و آمدن دو فرشته به نزد وي، به بهانة قضاوت، به قصد آشنا ساختن داوود(علیه السلام ) به اشتباه خويش، در طي پنج صفحه و اندي، هفت روايت قريب به يک مضمون ذکر مي‌کند[٤٠]. در حالي که اين هفت روايت که بعضي آنها به اصطلاح روايات نبوي است به عنوان تفسير آيه بيان مي‌شود و هيچ ردّي و توجيهي و يا نقد وتحليلي از سوي مفسر در مورد آنها صورت نگرفته است.
اين گونه روايات و داستانهاي اسرائيلي هرچند در ديگر کتابهاي تفسيري، گاه مشاهده مي‌شود، ولي مفسران ديگر، لااقل درصدد توجيه برآمده اند، امّا طبري حتي اين مقدار هم به خود زحمت نداده است. به هر حال، باکمال تأسف، بايد اذعان کنيم که تفسير طبري از افسانه ها و خرافات وروايات اسرائيلي، بشدّت تأثير پذيرفته است.
امّا اين که شيخ خليل محي الدين گفته است: « طبري از کلبي و مقاتل و واقدي نقل حديث نمي‌کند، چون آنان به نظر اومتهم مي‌باشند»، ممکن است از اينها خبري نقل نکرده باشد، ولي از سدي، نقل حديث کرده، با اين که براي سدي نيز مذمتهايي رانقل کرده و مي‌نويسد:
« سليمان بن عبدالجبار از علي بن حکيم اوردي از عبدالله بن بکير از صالح بن مسلم روايت کند که گفت: روزي شعبي بر سدي گذشت، در حالي که او قرآن تفسير مي‌کرد. شعبي گفت: تفسير سدي، چکش برآهن سرد کوفتن است.»[٤١]
با اين که طبري در مورد سدي چنين رواياتي دارد و توجهي هم در مورد اين روايات از سوي وي صورت نگرفته است، باز هم تفسيرش پر از قول سدي است.
بنابر اين، اگر به نظر ابن جرير طبري، کلبي و مقاتل ضعيف مي‌باشند، سدي نيز ضعيف است. پس چگونه است که از سدي تفسير و حديث نقل کند، ولي از کلبي و مقاتل و واقدي نقل نکند! بنابر اين، روشن مي‌شودکه براي انتخاب راوي ملاک مشخصي نداشته و حساسيت و نقد و تحليلي هم در کار نبوده است.
بحث در اين مورد را با اظهار نظر دکتر زحيلي، به پايان مي‌بريم:
«طبري راههاي نقد کامل سندهاي روايت را در تمام موارد تفسير نپيموده است، بلکه فقط در اندک موارد سندهاي روايت را نقد کرده و در بيشتر موارد از نقد آن خودداري کرده است با اين که در روايات وي سندهاي ضعيف فراوان است و شايسته بود که بر آنها آگاهي مي‌داد و پرده از روي آنها برمي‌داشت. روايات اسرائيلي و نصراني و افسانه‌ها و انحرافات و داستانهاي وعظ خيالي در تفسير وي فراوان وجود دارد، در حالي که لازم بود از حقيقت روايات آگاهي مي‌داد و از اشاعه آنها خود داري مي‌کرد.»[٤٢]
٥.ميزان سعي طبري در استقصاي اسباب نزول: گرچه نمي‌توان گفت طبري تمام اقوال موجود در سبب نزول را ذکر مي‌کند، زيرا دعوي چنين مطلبي مستلزم احاطه کلي طبري بر تمامي اقوال در اسباب نزول است و اين امري است دشوار، ولي مي‌توان گفت: طبري تمامي اقوالي را که به آنها دست يافته گزارش کرده است. وي نه تنها به نقل آراي منتخب اکتفا نکرده است، بلکه در بسياري موارد اصولاً نظريه خاصي را برنگزيده است . در موارد اندکي هم که يکي از نقلهاي اسباب نزول را بر ساير نقلها، به دلالت ظاهر آيه يا سياق آيه و يا براي وجود روايات متواتر نبوي و يا خبر قاطع، ترجيح داده، بعد از گزارش همه اقوال بوده است؛ مثلاً در تفسير آيه: « لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ »(قيامت/١٦) در بحث سبب نزول چنين مي‌نويسد:
«مفسران در سبب نزول آيه اختلاف کرده‌اند: بعضي گفته‌اند چون مقداري قرآن بر پيامبر(ص) نازل مي‌شد، به دليل اشتياق زياد در حفظ آن عجله مي‌کرد. پس اين آيه شريفه نازل شد.»[٤٣]
سپس روايتهاي متعددي را در تءييد قول ياد ذکر مي‌کند که از نقل آنها خودداري مي‌شود[٤٤] .آن گاه به ذکر قول دوم پرداخته، مي‌نويسد:
«بعضي ديگر گفته‌اند: سبب نزول آيه اين بود که پيامبر(ص) از ترس فراموشي، آيات قرآن را زياد تلاوت مي‌کرد.»[٤٥]
پس از آن طرق متعددي را در تأييد اين قول به دست آورده بيان مي‌کند که خلاصه آن ذکر مي‌شود:
«محمد بن سعد به طريق خود از ابن عباس، محمد بن عمرو، به طريق خود از مجاهد، ابن عبدالاعلي به طريق خود از قتاده، يعقوب بن ابراهيم به طريق خود از حسن، بشر به طريق خود از قتاده روايت کرده‌اند: چون پيامبر(ص) به ترس از فراموشي، قرآن زياد مي‌خواند اين آيه نازل شد.»[٤٦]
پس از قول اين دو نظر، ابن جرير طبري يکي از اقوال را با دليلي که براي آن ذکر مي‌کند، ترجيح داده، مي‌نويسد:
«قول بهتر که ظاهر قرآن بر آن دلالت مي‌کند، قول اول است، زيرا آيه « إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » (قيامت/١٧) دلالت بر نهي از تحريک عاجلانه زبان در قراءت قرآن، قبل از جمع آن مي‌کند و پر واضح است که دراست قرآن، براي تربيت مردم توسط پيامبر(ص) ، بعد از جمع آن توسط خداست.»
٦. نقل طرق مختلف در يک سبب نزول: گذشته از اين که طبري اقوال مختلف را در سبب نزول يک آيه ذکر مي‌کند، هر گاه يک نقل از طرق مختلف نيز رسيده باشد، در ثبت آن طرق هم اهتمام مي‌ورزد، چنانکه در آيه شريفه « يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ »(بقره/١٨٩) نخست سبب نزول را با اين بيان ذکر مي‌کند:
«درباره زياده و نقصان «اهله» و اختلاف احوال آن از پيامبر(ص) سؤال مي‌شد. پس اين آيه شريفه نازل شد.»[٤٧]
سپس طرق مختلفي را که در اين سبب نزول وارد شده است به اين شرح نقل مي‌کند و مي‌نويسد:
«بشربن معاذ به طرق خود از قتاده، مثني به طريق خود از ربيع، حسن بن يحيي به طريق خود از قتاده، قاسم به طريق خود از ابن جريح، موسي بن هارون به طريق خود از سدي، محمد بن سعد بن طريق خود از ابن عباس، احمد بن اسحاق به طريق خود از جابر اين سبب نزول را نقل مي‌کنند.» [٤٨]

منابع طبري در نقل اسباب نزول

طبري در تفسير آيات قرآن، از روايات نبوي که به وسيله صحابه و تابعين نقل شده و نيز از آراي خود صحابه و تابعين استفاده بسياري کرده است. وي از اشخاص زيادي که ممکن است جزو صحابه يا تابعين باشند، ولي در علم راوي شناسي در بين امت اسلامي شهرتي ندارند، بلکه کاملاً مجهول و گمنامند و شهرت علمي – تفسيري در حوزه علوم قرآني ندارند، نقل حديث کرده است! با اين همه، مي‌توان گفت که بيشترين روايت طبري در اسباب نزول از ابن مسعود، ابن عباس، سعيد بن جبير، ابو هريره، جابر بن عبدالله انصاري، عايشه، ابن جريح، ابن زيد، عروه همداني، قتاده، مجاهد، ابن اسحاق، عطا و ... است.

ملاکهاي نقد سبب نزول و ترجيح يک نقل بر نقلهاي ديگر

در مواردي که در سبب نزول يک آيه اقوال متعارض را بيان کرده، در بسياري از آنها از ترجيح و عدم ترجيح يک قول بر ديگر اقوال صحبتي به ميان نياورده است و در موارد اندکي به نقد يک نقل پرداخته و يا يک قول را بر ديگر اقوال ترجيح داده است. طبري در همين موارد اندک، براي ترجيح يک نقل بر ساير نقلها ملاکهايي را در نظر دارد که مي‌توان آنها در موارد ذيل خلاصه کرد:
١.ظاهر آيه: در بعضي از موارد يک سبب نزول را با اتکا به ظاهر آيه، بر ساير نقلها ترجيح مي‌دهد. چنانکه در سبب نزول آيه شريفه « لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ »(قيامت/١٦) ياد آور شديم که براي ترجيح يک نظر به ظاهر قرآن تکيه کرده و با استدلال به ظاهر قرآن چنين مي‌نويسد:
«قول بهتر که ظاهر قرآن بر آن دلالت دارد، قول اول است.»[٤٩]
بنابر اين، ظاهر آيه از ديدگاه طبري يکي از مرجحات اسباب نزول خواهد بود.
٢.سياق آيه: در مواردي هم يک سبب نزول را با سياق آيه ترجيح ميدهد. وي در تفسير و سبب نزول آيه شريفه « لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ ...»(بقره/١٧٧) دو قول ياد کرده است و مي‌نويسد:
«مفسران در تفسير اين آيه اختلاف کرده‌اند. بعضي گفته‌اند: «برّ» تنها نماز نيست، بلکه خصلتهايي است که در اين آيه بيان شده است ... بعضي ديگر چون قتاده و ربيع بن انس گفته‌اند: مقصود در اين آيه يهود و نصاري هستند. به اين بيان که يهود به سمت مغرب و نصاري به سمت مشرق نماز مي‌گزارند. پس اين آيه در شأن ايشان نازل شده است.»[٥٠]
سپس طبري در صدد ترجيح قول دوم برآمده، مي‌نويسد:
«بهترين قول، قول قتاده و ربيع بن انس است؛ يعني مقصود آيه، يهود و نصاري آست، زيرا آيات قبل در توبيخ، ملامت و سرزنش آنان مي‌باشد و اين آيه در سياق آيات قبل است. پس مقصود اين آيه، يهود و نصاري هستند.»[٥١]
٣.خبر قاطع: در نگاه طبري، خبر قاطع، يا اخبار متواتر است که از شخص رسول الله(ص) شنيده شده باشد و يا خبر صحيح است که توسط راويان عادل از پيامبر(ص) رسيده باشد. وي خبر قاطع را نيز يکي از مرجحات سبب نزول مي‌داند. چنانکه در سبب نزول آيه شريفه « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ ...» (بقره/١٧٨) نخست اقوال متعارض در سبب نزول را با اين بيان ذکر مي‌کنند:
«اهل تفسير در سبب نزول اين آيه اختلاف کرده‌اند. بعضي گفته‌اند: آيه در شأن قومي نازل شده که اگر بنده‌اي از آنان انسان آزادي را مي‌کشت، اولياي مقتول در مقام قصاص تنها به کشتن قاتل راضي نمي‌شدند، بلکه مصمم بودند انسان آزادي را از اولياي قاتل به قصاص بکشند و اگر زني، مردي را مي‌کشت، اولياي مقتول همچنان به قصاص آن زن راضي نمي‌شدند، بلکه به جاي او مردي را به قصاص مي‌کشتند.
پس اين آيه نازل شد ...
بعضي گفته‌اند: آيه درباره دو قبيله اوس و خزرج نازل شده که در زمان پيامبر(ص) ميان آنان جنگ سختي جريان داشت و هر کدام از ديگري، زنان و مردان زيادي را کشتند و پيامبر(ص) مأمور به برقرار کردن صلح ميان آن دو گرديد و مأمور شد که ديه هر يک از مرد، زن و برده را از دو قبيله همانند قرار دهد ... .
بعضي ديگر گفته‌اند: اين فرماني است از سوي خدا مبني بر قصاص در مورد هر يک از آزاد، بنده، مرد و زن از شخص قاتل ... .
برخي گفته‌اند: آيه در حالي نازل شد که مردم در مقابل مردان و زنان و بنده و آزاد، قصاص عادلانه و متقابل نمي‌کردند. خداوند حکم قصاص را به شيوه عادلانه اعلام فرمود ...»[٥٢]
آن گاه طبري قول چهارم را به دليل خبر قاطع ترجيح داده، مي‌نويسد:
«چون اقوال در سبب نزول آيه مختلف است، پس بر ما واجب است که آيه را در قولي به کار گيريم که خبر قاطع (روايتي که راه هر عذري را مي‌بندد) بر او ذلالت کند و اخبار فراوان با نقل متواتر از پيامبر(ص) رسيده است که مرد آزاد در مقابل زن آزاد قصاص مي‌شود ... پس قول چهارم صحيحتر است.»[٥٣]
٤. عقل: در صورت نبودن دلالت قرآني و خبر قاطع، عقل را نيز به عنوان مرجّع يک سبب نزول قبول دارد. چنانکه در سبب نزول آيه: « وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ...»(نحل/٩١) دو قول ذکر کرده است:
«مفسران در مقصود آيه و سبب نزول آن اختلاف کرده‌اند. بعضي گفته‌اند: آيه در شأن کساني نازل شده که نخست با پيامبر(ص) بيعت نمودند. پس آن گاه به دليل کمي عدّه مسلمانان، بيعت خويش را شکستند.
بعضي گفته‌اند: اين آيه در پيماني که اهل شرک در جاهليت با هم مي‌بستند و بعد به دليل کمي عدّه هم پيمانشان، نقض بيعت مي‌کردند، نازل شده است.»[٥٤]
طبري پس از نقل اين انظار، ياد آور مي‌شود که دليل خاصّي از دلايل نقلي و لفظي در دست نيست، تا يکي از نقلها را بر ديگري ترجيح دهد. او مي‌نويسد:
«قول بهتر اين است که گفته شود خداوند در اين آيه بندگانش را به وفاي به عهد امر کرده و از نقض پيمان نهي فرموده است. هم مي‌توان گفت که آيه در شأن بيعت کنندگان با پيامبر(ص) نازل شده، هم مي‌توان پذيرفت که آيه در پيمان بستن اهل شرک نازل گشته باشد. چنانکه بعيد نيست آيه در غير اين دو ناظر باشد، زيرا نه در قرآن دليلي بر ترجيح يکي از اين دو قول داريم و نه حجت عقلي معتبر بر ترجيح يکي از آنها وجود دارد و نه دليل نقلي (خبر قاطع) تا بگوييم کدام قول حق است ... .»[٥٥]
از بيان اخير طبري دانسته مي‌شود که با دليل عقلي مي‌شود يک نقل سبب نزول را بر ساير نقلها ترجيح داد.

تأثير گرايشهاي فکري، مذهبي در نقل اسباب نزول

طبري بر آرا و نظريات همه مذاهب آگاهي داشت و در سال ٢٥٦ در مصر، براي ربيه ابن سليمان مرادي و جمعي ديگر، مذهب شافعي را تدريس مي‌کرد و آراي مزني را در اين مورد، نقد مي‌کرد[٥٦] و بنا به قول خطيب بغدادي، طبري به دليل فضل بي نظير و احاطه علمي که در زمان خود داشت، صاحب فتوا بود و به رأي خويش، حکم صادر مي‌کرد[٥٧] و بعداً به رئيس مذهب جريريه معروف شد.
گرايشهاي فکري وتعصبات مذهبي ابن جرير طبري، در گزارش اسباب نزول تأثير گذاشت. مطالعه چند مورد از آيات معروف قرآن که عامه مفسران شيعه و سنّي نزول آن آيات را در شأن اهل بيت پيامبر(ص) مي‌دانند، گواه اين حقيقت است:
١. طبري در سبب نزول آيه شريفه :« وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ ...»(بقره/٢٠٧)مي‌نويسد:
مفسران در سبب نزول اين آيه اختلاف کرده اند.
« بعضي گفته اند: مقصود به اين مهاجرين وانصار و مجاهدان راه خدايند.
بعضي گفته اند: آيه در شأن مرداني از مهاجرين نازل شده است.
بعضي ديگر گفته اند: مقصود تمام کساني است که نفس خويش را و طاعت الهي و جهاد در راه او و امر به معروف و نهي از منکر دعوت کرده‌اند ... .»[٥٨]
سپس قول اخير را ترجيح داده، مي‌نويسد:
«قول بهتر و موافق با ظاهر آيه، قول اخير است؛ يعني مقصود به اين آيه امر کنندگان به معروف و نهي کنندگان از منکر مي‌باشد ... .»[٥٩]
با اين که بسياري از مفسران مي‌نويسند: آيه در شأن علي ابن ابي طالب(علیه السلام ) در شبي که در بستر پيامبر(ص) خوابيد و شمشير کفار قريش را به جان خريد، نازل شد. ولي طبري هيچ قولي را در اين زمينه ذکر نکرده است.
٢. در سبب نزول آيه شريفه « إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ ...»(مائده/٥٥) مي‌نويسد:
«گفته شده است که اين آيه در شأن عباده بن صامت نازل شده ... .»
سپس سه روايت در تأييد اين قول ذکر کرده است. آن گاه در مقصود از: « وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ ...» مي‌نويسد:
«مفسران در مقصود اين آيه اختلاف کرده‌اند.
بعضي گفته اند: مقصود علي ابن ابي طالب(علیه السلام ) است.
بعضي گفته اند: مقصود تمام مسلمانان است.»[٦٠]
سپس چند روايت به تأييد هر دو قول ذکر نموده و خود هيچ نظري نداده است. با اين که اکثريت قريب به اتّفاق مفسران مي‌گويند: چون علي ابن أبي طالب(علیه السلام ) در حال رکوع، انگشتري را به سائلي بخشيد، اين آيه شريفه نازل شد.
٣. در سبب نزول آيه شريفه: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ...» (مائده/٦٧) مي‌نويسد:
«مفسران در سبب نزول اين آيه اختلاف کرده‌اند.
بعضي گفته اند: اين آيه آن گاه نازل شد که که مرد عربي کمر به قتل پيامبر(ص) بسته بود و خداوند پيامبرش را از شر او حفظ کرد ... .
عدّه‌اي گفته‌اند: چون پيامبر(ص) از کفار قريش بيم داشت، خداوند به او اطمينان داد.»[٦١]
با اين که جمعي از مفسران اهل سنّت و عامّه مفسّران شيعه مي‌گويند: اين آيه براي مأمور ساختن پيامبر(ص) به ابلاغ ولايت علي بن ابي طالب(علیه السلام ) نازل شد که پيامبر(ص) مدتها از بيم اعتراض مردم در دل نگه داشته بود، ولي طبري هيچ اشاره‌اي به اين موضوع نکرده است.
٤. براي سوره مبارکه «هل اتي» سبب نزولي ذکر نکرده است. با اين که اکثريت قريب به اتفاق مسلمانان مي‌گويند: آياتي از اين سوره در شأن علي(علیه السلام ) و فاطمه(علیها السلام ) در جريان نذر براي شفاي حسنين عليهما السلام و اعطاي غذاي افطاريشان بر يتيم و فقير و مسکين به مدّت سه شب پياپي، نازل شد.
٥..براي سوره مبارکه کوثر (جز آيه سوم) سبب نزول ذکر نکرده است. با اين که بيشتر مفسّران مي‌نويسند: سوره در شأن فاطمه و فرزندان وي نازل شده است.
٦.در آيه شريفه «تطهير» (احزاب /٣٣) شخصيّت بارز علي(علیه السلام ) و اهل بيت پيامبر(ص) که مصداق بارز اين آيه است، کاملاً از قلم اين مفسر افتاده است.
پس از اين موارد و دهها مورد ديگر به دست مي‌آيد که تعصبات مذهبي طبري به نقل اسباب نزول آيات تأثير گذاشته است.

پي نوشت ها:
١ . ابي جعفر محمد بن جرير طبري، جامع البيان عن تأويل آي القرآن ، (بيروت، دارالفکر، ١٤٠٨ ھ ، ١٩٨٨ م) ، ١١ / ١٩.
٢ . همان، ١٥/٢٩١.
٣ .همان، ١٥/٣٠٥.
٤ .همان.
٥ .همان، ١٥/١٣٥.
٦ .شيخ خليل محي الدين، مقدمه تفسير / ٥، نقل به مضمون.
٧ . همان.
٨ .ترتيب ياد شده از موارد مختلف کتاب به دست آمده است. از جمله در جلد يک به صفحه‌هاي ١٠٨ و ١٧٧ و ١٨٢ و ... مراجعه شود.
٩ . شيخ خليل محي الدين، مقدمه تفسير طبري / ٥ .
١٠. محمد بکر اسماعيل، الطبري و منهجه في التفسير، (چاپ اول: قاهره، دارالمنار، ١٩٩١ م) / ٤٨ .
١١ .محمد زحيلي، الامام الطبري، (چاپ اول: دمشق، دارالعلم، ١٤١٠ ھ ) / ١٢٦ – ١٢٥ .
١٢ . طبري، جامع البيان، ١/٣٣ .
١٣ . همان، ١/٤٥، (خلاصه شده مطالب) .
١٤ .همان، ٨/١٦٣ .
١٥ . محمد زحيلي، الامام الطبري / ١٣٨ .
١٦ .طبري، جامع البيان، ١٥/٢٣١ .
١٧ . همان، ١/١٢٥ .
١٨ . همان .
١٩ . همان .
٢٠ . همان .
٢١ . همان ، ١/١٨٢ .
٢٢ . همان .
٢٣ . همان .
٢٤ . همان ، ٨/١٦٤ .
٢٥ . همان .
٢٦ . همان ، ١٥/٢٩٣ .
٢٧ . همان ، ١٥/١ .
٢٨ . همان .
٢٩ . همان ، ١٥/٢٥٦ .
٣٠ . همان ، ٤/٣٣٤ .
٣١ . همان ، ١/١٠٨ .
٣٢ . همان ، ١٤/١٨٧ .
٣٣ . همان .
٣٤ . شيخ خليل محي الدين، مقدمه تفسير طبري /٥، به نقل از: خوفي، کتاب الطبري، ١/٢٧ از سلسله اعلام عرب، رقم ١٣،
٣٥ . همان / ٥ .
٣٦ . طبري، جامع البيان، ١/٨٠ .
٣٧ . همان ، ١٢/١٣٣ .
٣٨ . همان ، ١٢/١٤٤ .
٣٩ . تفصيل اين داستانها در جامع البيان، ١٢/١٤٦ – ١٥١ مطالعه شود.
٤٠ . همان ، ١/٤١ .
٤١ . محمد زحيلي، الامام الطبري / ١٣٨ .
٤٢ . طبري، جامع البيان، ١٤/١٨٧ .
٤٣ . همان (خلاصه شده) .
٤٤ . همان .
٤٥ . همان ، ١٤/١٨٨ (خلاصه شده) .
٤٦ . همان .
٤٧ . همان ، ٢/١٨٥ .
٤٨ . همان .
٤٩ . همان ، ١٤/١٨٧ .
٥٠ . همان ، ٢/٩٤ .
٥١ . همان .
٥٢ . همان ، ١/١٠٣ .
٥٣ . همان .
٥٤ . همان ، ٨/١٦٤ .
٥٥ . همان .
٥٦ . مقدمه کتاب / ٢ .
٥٧ . خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ٢/١٦٣ .
٥٨ . طبري، جامع البيان، ٢/١٨٦ .
٥٩ . همان .
٦٠ . همان ، ٤/٢٨٧ .
٦١ . همان ، ٤/١٩٩ .